آخرین برگ سفرنامه باران این است
که زمین چرکین است...
هر وقت بارون میاد مردم برای اینکه خیس نشن دنبال سرپناهی میگردن؛ عابرین توی خیابون، دنبال یه ماشین میدوند ، آدمهای داخل پیادهرو، مغازهای رو پیدا میکنند و خودشون رو توش جا میدن، سوارهها هم سریع میخوان که به خونه برسن...
آخر کار رو که نگاه میکنی میبینی همه از دست بارون فرار کردن و دور هم جمع شدن و حالا دارن با هم گپ میزنن ..
بوی گرمی صمیمیتها همه فضا رو پر میکنه!...انگار بارون اومده بود که همه رو بارونی کنه ...آخه بارونی یعنی مهربون، پاک و دوست داشتنی!
برای همیشه ببار بارون!
